توهم

توهم
نمیدانم در خوابم یا بیدار ، رویا می بینم یا کابوس ، بالای صخره ای بلند نشسته ام اطرافم تا بینهایت مه است. تنهایم ، یا اینکه زیر این ابر هم کسی هست.
در فکرم میبینم که پیچ و تاب روزگار عجب گره ای زده ، نمیدانم اینجا مانده ام یا اینکه از جایی رفته ام حال در زمانی نا معلوم مانده ام.
در زمانی که نیستم ، کنار دوستی که غباری بیش نیست. در فکر اینم که شاید در آن دور دستها یکی نزدیک باشد. صدایش میزنم ، هیچ ، اینجا خیلی دور است.
زمزمه ای از آن دور فرا می خواند ، چه دلنشین.
این کنار صدای نیست. سکوتش چه گوش خراش.

پیچ و تاب روزگار عجب گره ای زده
نه مانده ام نه رفته ام در حال جامانده ام
در زمانی که نیستم ، کنار دوستی که غباری بیش نیست
در آن دور دستها یکی نزدیک است
این کنار خیلی دور است
زمزمه آن دور چه گوش نواز
این کنار گوش خراش
دیدگاه ها (۱)

غم روز گار

گمشده در خیالم

جهان عجیبی است

8:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویل بعد تمام شدن فی...

زندانی کوچک از تراس به حیاط تاریک و درخت های درهم پیچیده نگا...

#زنمادر نبودتمام سالها مادرانه بافته بودمادرانه ساخته بودتما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط